چند روز پيش مستاجرمون كه بالامون مي نشستن خخخ بلند شدن.

بابام شب بعدش در يك جلسه اضطراري منو داداشم ( كه 4 سالم ازم بزرگتره ) رو صدا زد كه هركدوممون شرايطش رو داريم و ميتونيم زن و زندگي رو اداره كنيم و زير بار مسئوليتش ميريم اعلام وجود كنيم كه هم خونه رو به ناممون ميكنه و هم خرج عروسي رو ميده.

بابام هميشه سه شرط واسه ازدواجمون قائل بوده:

معلوم شدن وضعيت تحصيل ، معلوم شدن وضعيت خدمت سربازي و داشتن يك شغل ثابت با حقوق ثابت

وقتي شرطاش رو زيرو رو كردم و از اين ور اون ورم خودم رو نگاه كردم خخخخخ ديدم نه نميشه هيچكدومش رو ندارم.

ديگه اين شد وقتي ديدم داداشم هم درسش تموم شده و هم شغل دهن پر كني داره طي يك عمليات انتحاري دقيقا مثه حسين فهميده پريدم جلو و رسما به نفع داداشم كنار كشيدم.خخخخ

تنها مشكلش ميمونه اينكه سربازيش رو نرفته كه اونم طي يك عمليات ديگه بعهده گرفتم كه واسه اومدن زن داداش گلمم شده من دوسال برم سربازي كه داداشم دوسال به زندگيش برسه. 

البته يه توافقات پشت پرده اي با داداشمم داشتيم خخخخخخخخخ.

الان خونواده در يك عمليات خودجوش همشون بسيج شدن دارن دنبال زن داداشم ( يه دختر پاك و مودب و خونواده دار در حد داداشم ) ميگردن.

ديگه اين شد كه با جون دل دارم قشنگترين و دل نشين ترين خونه دنيا رو واسه زن داداشم ميسازم. مشغول تعميرات خونه هستم و اصلا وقت نت اومدن ندارم.

اينم مدرك:

اينم درش كه دارم قهوه اي سوختش ميكنم

پــــ يـــــ ـــنوشتـــ:

دوستان متاسفانه در نبود ارام جان ، و عزيز دلم تصميم گرفتم يه مدت برم و روي وبلاگم يه كد گذاشتم وبم بطور اتوماتيك در طول روز آپ بشه كه متاسفانه اون كد از نظر بلاگفا غير مجاز بود و زد كل وبم رو پاك كرد.

اصفهانم برگشته و طبق قبل ارامش رو بهم برگردونده و ديگه هيچ غصه اي تو اين دنياي فاني ندارم.

مطالب قبلي اعم از كلاس هاي آموزشي و كدهاي آهنگم پريده. كلاس هاي آموزشي رو هم به اميد خدا به سبكي جديد شروع ميكنيم و همه مطالب رو فقط به صورت يه جزوه بطور كامل در اختيارتون قرار ميدم.

سعي ميكنم كامنتهاتون رو هم جواب بدم

مطلب قبلي : پايان شب سيه سپيد است