گاهي وقتا شاكي ميشم ، احساس كمبود ميكنم ، يقه خدارو ميگيرم
گاهي وقتا راضي ميشم تشكرميكنم
گاهي وقتا تو هر كاري دست ميبرم
ماره نيش ميزنه ، دريا خشك ميشه از آسمون سنگ مي باره 
شاكي ميشم ، اعتراض ميكنم
غافل از اينكه نوبت به خلقت پرندگان رسيد
خلق شدن ، همه مثل هم
بعضيا ناراضي بودن واعتراض كردن ، شدن قناري 
بعضيا راضي به رضاي خدا 
شدن كلاغ
حالا قناري در قفس و كلاغ آزاد 
اينه دنياي ما ...
.

كمبود ها آزارم ميده ، مشكلات داغونم ميكنه وتنهايي عذابم ميده
ولي بهيچ عنوان قفس را نميخواهم
عذاب تنهاييم رو دوست دارم چونكه :
گاهي تنها ماندن ، تنها بهاي آدم ماندن است.
.
.
هميشه يه زندگي پاك وصاف و ساده روترجيح دادم به همه چيز
هر وقت كه به زندگي ساده فكر ميكنم يادزندگي روستايي ميفتم
بي قيد وبند بي طمع و بي توقع
همونجا كه شوهر چوپان وقتي از سر كار بر ميگرده ، معشوقه ش با تمام عشق ميگه پسرم صداي سگ مياد ببين باباته :) 
.
.
اين اون زندگيه كه من ميخوامش، اين همون زندگي ايده آليست كه من چشم انتظارشم.
بخدا تو اين مردم تنها چيزي كه نمونده سادگي وصداقته . گاهي وقتا براي خلاص از تنهايي به عشق ايده آل فكر ميكنم ، نه چش و ابرو ميخوام نه هيكل و قيافه ، فقط سادگي وصداقت ، سعي ميكنم تو ذهنم تصورش كنم ولي فوري در جواب ذهنم ارور 404 ميده.
page not found
.
.
والا نمونده بلا نمونده .... كو سادگي ؟ كو صداقت ؟ كو قناعت ؟
سادگي اين نيست كه براي سرگرم شدن بچه 6 سالمون ايكس باكس و پلي استيشن بخريم ، سادگيرو ما داشتيم كه 6 سالمون بود رو دستمون رو گاز ميگرفتيم كه جاش قرمز بشه و شبيه ساعت مچي .
.

مي خوام يه شانس دوباره به دنيا بدم كه به سادگي و طراوت گذشته برگرده ، ولي اين شانس دوباره مثه يه گلوله اضافه س واسه خلاص كردنم 
بار اول خوب نشونه نرفت ولي مطمئنم اين بار درست وسط پيشونيمه 



اگه خيلي مغرورم ؟؟؟ مشكل خودمه
اگه خيلي خودخواهم ؟؟؟ مشكل خودمه
اگه عاشق تنهاييم  ؟؟؟ علاقه خودمه
اگه دوس دارم هميشه تنها بمونم ؟؟؟ ميل خودمه
اگه از روابط فاميلي بيخودي خوشم نمياد ؟؟؟ سليقه خودمه
اگه خيلي احساسي  هستم با يه لبخند قهقه ميزنم وبا يه تلنگر به هق هق ميفتم ؟؟؟ درد خودمه
اگه خيلي دوست دارم  و نميتونم بهت ابرازش كنم ؟؟؟ مشكل خودمه
اگه عاشق بوس كردن دست مامانمم و نمي تونم ؟؟؟ بدبختي خودمه
دلم ميخواد اينجوري باشم زندگي خودمه مجبور به تحمل نيستيد
راحتم بذاريد .... من يك تير ماهيم

پ ن: اگرم تو دوسم داري و محلت نميذارم مشكل از تو چون من يك تيرماهيم 



پيش نوشت : رزگار- 7 ساله- كلاس اول – خواهر زادمه – نوه چهارم خونواده-متفكر- احساسي و ملقب به فضايي

رزگار از مدرسه برگشت و خيلي بيرمق داشت  كيفشرو رو راه پله ميكشيد و ميرفت خونه خودشون –منم تو راه پله ديدمش گفتم به آقا رزگار سلامت كو – گفت ولم كن حوصله ندارم- گفتم چيه بابا چته بيا ببينم چي شده- نذاشتم بره خونه خودشون بردمش داخل خونه-گفتم چي شده چته چرا درهمي ؟ ميگه : با يكي از دوستام دعوام شده
ميگم سرچي ؟ ميگه : خيلي بي تربيته، حرفاي زشت زشت ميزنه
گفتم توچيكارش كردي؟ ميگه من كه حرفاي زشت بلد نيستم فقط بهش گفتم خودتي
گفتم واي رزگار خودتيم كار بديه تو بايد هيچي نگي
برگشته ميگه چطور هيچي نگم آخه بدم مياد اعصابم بهم ميريزه دوسدارم بزنمش ولي زورم بهش نميرسه اگه هيچيم نگم كه نميشه
بازم كلي براش حرف زدم كه تو هيچي نگو اين بهتره بذار خودش بفهمه كارش اشتباه بوده
هي گفت من نميتونم هيچي نگم
منم ديدم حاليش نيست گفتم باشه بابا حالا كه نميتوني هيچي نگي ، پس هيچي بگو
ديگه حرف نزد همش تو تخيلات خودش بود فك كردم داره به اين فكر ميكنه كه چي بهش بگه يا چجوري باهاش روبرو بشه و يا شايدم چجوري دعواكنه
برگشته ميگه چجوري هيچي روميگن ؟ هيچي كه هيچه چجوري بگمش
گفتم چي ميگي رزگار ميگه خودت گفتي بهش هيچي بگو
منم فهميدم توش گير كرده گفتم الان امتحان كن يدونه هيچي به من بگو ببينم چطوري ميگي
همش نگام ميكرد و هيچي مبهم نميگفت
بعد چند ثانيه گفت : گفتم ؟
منم بهش گفتم نه تو الان هيچي نگفتي من ميگم هيچي بگو
برگشته ميگه اگه چيزي بگم خوب چيزي گفتم اينكه نميشه هيچي
اگرم هيچي نگم كه هيچي نگفتم من چجوري هيچي بگم
گفتم آفرين پس بهترين جواب براي دوستت اينه كه بهش هيچي بگي
هروقت يدونه هيچي پيدا كردي كه بهش بگي اونوقت حسابش روبذار كف دستش
بجون خودم تا الان كه 22سالمه تا حالا به همچين چيزي فكر نكرده بودم آخرالزمانه بخدا



مطالب قبلي:

ساعت هميشه نه 

گريه كنان تا پادگان